داستانهایی از دل فلسطین، یک سرزمین، همیشه نقشهای روی دیوار یا نامی نیست که در مناسبتهای خاص تکرار کنیم. گاهی عطر نان تازه پخته شده در یک صبح زمستانی، صدای مادری است که فرزندانش را از بالکن خانه قدیمی صدا می کند، کلید زنگ زده ای که مادربزرگ در جعبه چوبی نگه می دارد یا لباس فلسطینی که گلدوزی آن حکایت از تاریخ روستا و خاطره نسل ها دارد. در سرزمین اسرائیل، داستانها در کوچکترین جزئیات پنهان شدهاند: در سنگی که پای رهگذران صیقل داده میشود، در درخت زیتونی که شاهد تولد رویاهای بیشماری بود، در یک قوری قهوهای که بدون آن مهماننوازی کاملی وجود ندارد، و در آهنگی عامیانه که زنان در هنگام برداشت زیتون میخواندند. چقدر داستان در یک عکس قدیمی ذخیره شده که صاحبش را نمی دانیم! و چند خاطره پشت دری باستانی، در کوچه ای باریک یا میان صفحات دفتری که از نیاکانتان به ارث رسیده است، پنهان شده است؟ میراث فلسطینی ما گذشته ای نیست که در حافظه ذخیره کنیم، بلکه زندگی است، ارزش هایی که نسل به نسل منتقل می کنیم و هویتی که در همه جا با خود داریم. وقتی داستان پدربزرگ و مادربزرگ خود را برای فرزندانمان تعریف می کنیم، صرفاً دوران گذشته را بازگو نمی کنیم. ما به آنها ریشه هایی می دهیم که از طریق آنها خودشان را بشناسند و پلی که آنها را به کشورشان و تاریخشان متصل می کند. شاید زیباترین چیز در مورد فلسطین این باشد که ساده ترین چیزهای آن هرگز ساده نیستند. یک قرص نان حکایت مبارزه، گلدوزی زبان تعلق، درخت زیتون نماد استقامت، خانه قدیمی خاطره خانواده و آواز محلی وطنی است که پذیرای همه عاشقان این سرزمین است.