به سرعت بررسی شد؛ در یک قدمی انتخابات و سردرگمی ترامپ در خصوص معضل توافق یا تهدید ایران در آستانه انتخابات میان دوره ای آمریکا (3 آبان)، رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران با تناقض آشکار مواجه شده است. از یک سو تهدید افزایش فشار و اقدام نظامی ادامه دارد و از سوی دیگر رئیس جمهور آمریکا همچنان از احتمال توافق صحبت می کند. این دوگانگی در شرایطی به وجود آمده است که سابقه خروج یکجانبه واشنگتن از برجام و حملات تهاجمی در میانه مذاکرات، اعتماد به رویکرد دیپلماتیک آمریکا را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. موضوع تنها تغییر لحن ترامپ نیست، بلکه سوال اساسی این است که آیا واشنگتن برای کسب بلیت برنده و موفقیت در آستانه انتخابات به دنبال توافقی مبتنی بر تعهدات دوجانبه است یا کامپی الازاق مذاکره را ابزاری برای پیشبرد سیاست های فشار و تحمیل مطالبات یکجانبه می داند؟ تضاد تهدید و مذاکره در سیاست ترامپ را نیز باید در تحولات میدان جستجو کرد. در آغاز حملات تهاجمی علیه ایران، واشنگتن اهدافی فراتر از تضعیف قدرت نظامی تهران را دنبال می کرد که شامل نابودی برنامه موشکی و نیروهای نظامی برای خلع سلاح هسته ای و حتی ایجاد زیرساخت برای تغییر ساختار سیاسی بود. با این حال، ارزیابی مرکز استیمسون برای دوران پس از جنگ نشان می دهد که آمریکا به اهداف اولیه خود نرسید و گشایش تنگه هرمز به تدریج به محور اصلی عملیات نظامی این کشور تبدیل شد. هدفی که در واقع قبل از شروع جنگ غیر ضروری بود. تنگه هرمز اکنون به یکی از مهم ترین اهرم های معادله جدید قدرت تبدیل شده است. با وجود هزینه های زیاد، آمریکا نتوانست امنیت پایدار این گذرگاه را برای کشتی های مهاجم تضمین کند و وضعیت کشتیرانی را به شرایط قبل از جنگ بازگرداند. بنابراین، امروزه تنگه هرمز تنها یک موضوع نظامی نیست و به طور مستقیم امنیت انرژی و تجارت جهانی را تحت تاثیر قرار داده است. در عین حال، محاصره بنادر ایران نیز به ابزاری برای فشار متقابل تبدیل شد، بدون اینکه بر خلاف تصور واشنگتن به رویارویی یا تسلیم شدن تهران پایان دهد.