به سوپرمارکت رفتم و به گرمی احوالپرسی کردم اما جواب نداد. رب و سس سویا را برداشتم و دنبال پاستا گشتم. برگشتم و گفتم: مارک خاصی نداری؟ به پشتی صندلی تکیه داد و سرش با زبانش صدای خش خش روی گوشی ایجاد کرد. به لین برگشتم، رب و سویا را روی زمینش ریختم و او را بیرون کردم. رفتم سوپرمارکت روبرویش. پسر جنگل